|
|
|
|
|
اصطلاحات دانشگاه ما برای اخذ مدرک آمدیم / نی برای درک مطلب آمدیم : شعار دانشجویی که واسه مدرک درس می خونه . آنتن : کسی که خبرای کلاسو به مدیرو معاونای دانشگاه می رسونه. اکسپرس (سفارشی) : دانشجویی که با پارتی قبول می شه . چشم عضله ای : اصطلاحی برای تقلب کنندگان است . اضافه خدمت (بیگاری) : ترجمه ی متون انگلیسی واسه استاد . شام آخر : شب قبل امتحان ؛ برای دانشجویی که در طول ترم درس نخونده . نم کشیدن : دانشجویی که پس رفت کرده . لژ : صندلی های ته کلاس . لژ نشین : افرادی که ته کلاس می شینن . نمره آفساید : به نمره ی نه و هفتادو پنج صدم به پایین اطلاق می شه .
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 دی1385ساعت 21:12 توسط مریم و یاسی
|
|
||
|
|
|
|
|
گاهی وقتا فکر می کنم محبت بعضی از آدما تو دستاشونه ! شاید نتونن خیلی حرف های رمانتیک بزنن . شاید نتونن عشوه بیان و دلبری کنن! شاید نتونن نگاه های خمار و عاشق کش تحویل بدن!! اما محبت اونا دست هاشونه ! دستایی که ساده دور آدما حلقه می شن... ساده لپ همه رو می کشن... ساده پشت بقیه می زنن... و ساده میون پیچ موها بازی می کنن! قلب اونا تو سینه هاشون نیس... تو دستاشونه!!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 12 دی1385ساعت 14:12 توسط مریم و یاسی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه قرار بود فقط خودمونو ببینیم ؛ پس چرا چشامونو به بیرون باز کردن ؟ اگه قرار بود فقط خودمونو بغل کنیم ؛ پس چرا دستامون اینقد بلندن ؟ تا حالا کسی رو دیدی که دستشو دور گردن خودش بندازه ؟ مگه اینکه دستش شکسته باشه و وبال گردنش باشه . اگه قرار نبود دلمون به کسی تنگ بشه ؛ دلمونو اینقد بزرگ نمی ساختن . تا حالا دیدی دل کسی به خودش تنگ بشه ؟ اگه قرار بود فقط واسه غمای خودمون گریه کنیم ؛ چند قطره اشک بس بود و دیگه کیسه های اشکی مارو پر نمی کردن . اگه قرار بود هرکس اسم خودشو صدا بزنه ؛ اونوت هیچ سلامو خدا حافظیی در میون نبود . اگه دیگرون نبودن ؛ هیچکس شعر نمی گفت ؛ هیچکس کلمه های خوشگل به زبون نمی آورد ؛ دوست داشتن از لغت نامه ها پاک می شد . اگه دیگرون نبودن دیگه همدم ؛ همراز؛ هم نشین؛ همسر و ... معنی نداشتن . اگه دیگرون نبودن تنهایی بی معنی بود . حالا که وجود دیگرون اینقد اهمیت داره ؛ پس چرا بعضی وقتا دیگرونو نمی بینیم ؟ نمی گم آدم نباید خودشو ببینه ؛ نه اتفاقا باید ببینه اما ... فقط با دیگرون ( قیصر )
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 12 دی1385ساعت 14:11 توسط مریم و یاسی
|
|
||
|
|
|
|
|
فرشتگان از خدا پرسیدند : خدایا تو که بشر رو اینقدر دوست داری . پس چرا غمو آفریدی ؟ خدا گفت : غمو بخاطرخودم آفریدم . چون این مخلوق ؛ تا غمگین نشه به یاد خالقش نمی افته (stranger)
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 1 دی1385ساعت 12:17 توسط مریم و یاسی
|
|
||