|
|
|
|
|
My Funny Valentine Sweet Comic Valentine You Make Me Smile With My Heart You're Looks Are Laughable Unphotographable yet You're My Favorite Work Of Art Is Your FigureLess Than Greek Mouth A Little Weak Is Your
When You Open It To Speak
Are You Smart
Change A Hair For Me Don't Not If You Care For Me Stay Little Valentine Stay Each Day Is Valentine's Day
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 21 بهمن1385ساعت 22:24 توسط مریم و یاسی
|
|
||
|
|
|
|
|
تنها روی نیمکت نشسته بود . به بچه ها گفتم : این حال می ده واسه سر کار گذاشتن . بچه ها خندیدن . رفتم جلو گفتم : افتخار نمی دین ؟ سرشو برگردوند و نگاهم کرد . چشاش برقی زد و خنده رو لباش نشست . گذشت و گذشت ولی نمی دونم چطور کسی که قرار بود فقط سرکارش بذارم ؛ منو گرفتار خودش کرد . حالا خیلی از اون روز گذشته من تنها روی اون نیمکت نشستم و به آخرین روزی که دیدمش فک می کنم . یه کاغذ گذاشت کف دستم و گفت : خداحافظ . تا اومدم به خودم بجنبم رفته بود ؛ کاغذ رو باز کردم دیدم توش نوشته : " ســــرکـــار بــودی عزیــــــــــــزم ... واســــه ی همـــه ی ولخرجیــــات ممـــــنون " با خودم عهد می بندم که دیگه دنبال سر کار گذاشتن هیچ کس نرم .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 20:5 توسط مریم و یاسی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست بودن یه مرحلهست.
خیلی دوست داشتن یه مرحله دیگهست... عاشق بودن یه مرحله دیگهست.... عاشق بودن و دوست داشتن یه مرحله دیگهست..... عاشق بودن و دوست داشتن و دوست بودنم همینطور٬ یه مرحله دیگهست...... ولی پرستیدن ٬ یه مرحلهی خیلی دیگهایه از اون مرحلهها که رسیدن بهش خیلی سخته. خیلی باید امتیاز جمع کنی٬ خیلی بازی کنی٬ خیلی ببازی٬ خیلی زخمی بشی ٬ خیلی زخمی کنی . 537.blogfa دیدن یه نفر برای دوست داشتنش٬ با دیدنش برای عاشق شدنش فرق داره. خیلیا دووم نمیارن. یه جایی اون وسطا بازی رو ول میکنن. درکت نمیکنن... بازی واسه آدمایی که با هیچی غیر از مرحلهی آخر ارضا نمیشن خیلی سخته. اون لحظهای که مطمئن میشی که میتونی بپرستی٬ به قدرت لازم واسه پرستیدن یه نفر رسیدی٬ خیلی لحظهی ترسناکیه. لحظهی پر رنگیه. و اگه طرفت بازی رو ترک کرده باشه ٬ لحظهی خیلی تلخیه. خیلی....
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 19:0 توسط مریم و یاسی
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتی دوستت دارم . گفتم اندازه ی چی ؟ گفتی اندازه ی آسمون . گفتم به وسعت آسمون ؟؟؟!!!! گفتی نه ، بیشتر، به وسعت دریا . گفتم به عمق دریا ؟؟؟!!! گفتی نه ، بیشتر ،به عمق دلم که از هر دریایی عمیق تره . الان که از اون روز خیلی می گذره ، می بینم که واقعا دلت عمیقه ! چون بعد از من چند نفر دیگه هم اومدن توی دلت ، ولی دلت بازم جا داره !!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 20:54 توسط مریم و یاسی
|
|
||