|
|
|
|
|
توي مرداب نگاهت يه نفر داره ميميره دست و پا ميزنه اما واسه موندن خيلي ديره يکي اينجا روبرومه که خراب آرزوشه يه مسافر غريبس که با مردم نميجوشه يکي که بخاطر تو با يه دنيا در ميوفته حتي واسه بي وفائيت شعر عاشقونه گفته روبروم نشسته بي تو زل زده تو چشماي من ميگه با سرخي آواز تلخي سکوت و بشکن اون منم همون که عشقت مثه ايينه روبروشه اون منم همون غريبه که با هيچکس نميجوشه يکي که فروغ چشماش از همون مرداب خيسه خط به خط گلايه هاشو ميخونه نمي نويسه
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 21:33 توسط مریم و یاسی
|
|
||