|
|
|
|
|
چند روز پیش داشتم از دانشگاه برمیگشتم خونه . به کوچمون که رسیدم دیدم یه کاغذ مچاله شده افتاده رو زمین . دورو برمو نگاه کردم. کسی تو کوچه نبود . کاغذو برداشتم . دیدم حاشیه ی کاغذ با گلای کوچولو و قشنگ تزیین شده . و این متن ( با خط بچگانه ) توش نوشته شده بود : سلام رویا رویا چرا دیروز نیامدی توی کوچه با من بازی کنی . رویا من یک عروسک برای تو خریدم و به مامانم گفتم که من می خواهم با رویا عروسی کنم . ولی مامانم میگوید تو هنوز کوچولو هستی و هروقت که بزرگ شدی و رفتی دانشگاه با رویا عروسی کن ولی من هنوز کلاس سوم هستم .مامانم می گوید رویا هم باید برود دانشگاه و دکتر بشود . اما داداش فرهاد می گوید دخترها وقتی می روند دانشگاه با یک پسر دیگه دوست می شوند . رویا تو هیچ وقت دانشگاه نرو . چون اگر دانشگاه بری با یک پسر دیگه دوست می شوی . و دیگر من را دوست نداری و من هم میروم سیگار میکشم و معتاد میشوم و میمیرم . رویا نرو باشه !!! نیما خوش به حاله این رویا کوچولو که یه همچین پسری عاشقش شده اما یعنی راسته که دخترا توی دانشگاه اینجوری میشن ؟؟؟
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 16 دی1386ساعت 17:49 توسط مریم و یاسی
|
|
||